خرید بک لینک
بلدم اما تو نیستی و همه ی این بلدیااا خاک میخوره گوشه قلبم بلد بود وقتی یک قاشق توی ظرف هست آن را همیشه طرف معشوقش بگذارد.بلد بود از صدای آب بفهمد که کی باید حوله به دست پشت در حمام بایستد.بلد بود سر کدام آهنگ صدا را بلند کند چون او آن را بیشتر دوست دارد.بلد بود کدام تکه از کدام کتاب را بخواند وقتی دارد موهایش را می‌بافد.بلد بود موهایش را ببافد.بلد بود آخرش چه جوری با کش مو ببنددشان که از هم باز نشود.بلد بود دو تکه دارچین توی چای بیندازد و بلد بود چای را توی استکان شیشه‌ای بریزد که رنگش معلوم

برچسب: نویسنده: حسین رستمیان تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:09

صفحه بندی